تبليغاتX
دوستانه

دوستانه

 

لطفا نظرات تونو راجع به مطالب بیان بفرمایید.

+نوشته شده در 89/09/21ساعت9:39توسط soraya | |

قويترين آدم جهان اوني نيست كه 250 كيلو يه ضرب بزنه.

قويترين آدم جهان زنيه كه با وجود نامرديها؛ مزاحمت ها؛

زورگويي ها وترس ها و تبعيض ها هنوز توي اين جامعه

اميد داره؛ زندگي ميكنه؛ درس مي خونه؛ كار ميكنه؛ عاشق ميشه؛

اعتماد ميكنه؛مادر ميشه و به بچه اش ياد ميده؛

                          انسان باشه

روز زن مبارك و شادي

+نوشته شده در 91/02/21ساعت14:56توسط soraya | |

طبق نظريه جديد روانشناسان ، اگر68 ثانيه به يك فكر تمركز كنيم   ،

آن فكر خلق خواهد شد، به شرط اينكه قدرت شفاف كردن آن فكررا

داشته و جايگاه آن فكر عوض نشه، در ضمن از هجوم افكار اضافي

به ذهن جلوگيري بشه. تمركز نياز به زمان حال و صلح درون داره.

پس از 68 ثانيه تمركز آن فكررا رها كرده تا وارد دور وابستگي نشيم.

اگر رسالت و اهدافمون مشخص باشه 68 ثانيه رو روي اونها تمركز مي كنيم.

رها كردن يعني حسن ظن داشتن به خدا.

حس داشتن را در خود تقويت كنيد نه خواستن را.

+نوشته شده در 91/02/10ساعت8:15توسط soraya | |

پروردگارا شکر می کنم به خاطر تمام حوادث خوب و بد زندگیم در سال ۱۳۹۰

زیرا (خوبش) قسمت من و (بدش )به خاطر غفلت خودم بوده است.

آرزوی بهترین ها رو در سال جدید برای همه دوستانم دارم.

+نوشته شده در 91/01/05ساعت21:18توسط soraya | |

بيا در غروب آخرين سه شنبه سال براي گردگيري  افكارمون آتشي بيافروزيم؛

كينه ها را بسوزانيم؛ زردي خاطرات بد را آتش و سرخي عشق را از آتش بگيريم؛

آتش نفرت را در وجودمان خاموش كنيم.

                                                          سبز و سرفراز باشيد دوستان

+نوشته شده در 90/12/23ساعت13:8توسط soraya | |

                                

   هر عمل و فعلي كه از من سر ميزند نشا‍‍‍‍‍‍‌ءت گرفته از انديشه و اعتقاد و ايمان من است.

 پس اگر اعتقاد داشته باشم به اين جهان بيني كه آدم بد وجود ندارد

و هر انساني فطرتاً پاك آفريده شده ودر مسير زندگيم كسانی باعث آزار

 و اذيت من ميشوند يا مريض هستند يا نابالغ و يا شرطي و بد عادت،

 من مي توانم بهترين انتخاب را داشته باشم. چراكه اين افراد در ارتباط

 با من يك سري نيازها يي دارند كه  لازم است آنها را تامين كنم.،

 در ضمن با پذيرش آنها همانطور كه هستند ؛ مي توانم درس هاي آموزنده

 اي براي خود داشته باشم .

 البته اين نكته مهم است كه با مظلوم بودنم شرايط را براي ظالم پروري  در

 دنيا  فراهم نكنم،

 من با قدم نهادن در اين جهان هم نسبت به خود مسئولم و هم در قبال ديگران .

 

 با آرزویدنیایی زیباوپر از صلح و دوستی

 

 

                                                   

+نوشته شده در 90/12/09ساعت17:14توسط soraya | |

دسته گلی برای مادر

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی

برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار

درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و

از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟

دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی

پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو

یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته

گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و

رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را

برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و

دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته

گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن

را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم ب

رای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور

+نوشته شده در 90/11/02ساعت14:10توسط soraya | |

                        هفت قانون معنوي موفقيت

1) قانون «توانايي مطلق»

2)قانون «بخشايش»

3)   قانون « كارما _ علت و معلول»

4)  قانون « كمترين تلاش»

5) قانون «قصد و آرزو»

6) قانون« دلبستگي»

7) قانون «دارما» يا‌‌‌«غايت حيات»

+نوشته شده در 90/08/15ساعت15:56توسط soraya | |

عضویت رایگان

«گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود.

چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛

تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت!... راستي 3هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!»

+نوشته شده در 90/07/16ساعت8:50توسط soraya | |

 

فرا رسیدن ماه مهر و مهربانی مبارک
 

 
از معلمم شنيدم
 
صبح روز اول سال
 
« با محبت جمله سازيد. ‌»
 
اولي قلم تراشيد:
 
« من محبت را دوست دارم »
 
دومي تنور دل بتفتيد:
 
« مادرم محبت است كلاً »
 
سومي كه بود دلگير:
 
« محبت دروغ است »
 
سبط شاعري هجا كرد:
 
« از محبت خارها گل مي شود »
 
يك به يك جُمَل بخوانديم
 
آخرين نفر ز جا خاست
 
كودكي يتيم
 
كمرو
 
جامه اش دريده بر تن
 
صورتش لهيده از غم
 
في المثل
 
بودنش نبود او بود
 
جمله را چنين شروع كرد:
 
« خدا ما را دوست دارد »
 
ياد دارم بهترين شد
 
چون معلم گريه مي كرد
 
و مي گفت:  « بچه ها گفتم با محبت جمله سازيد.‌»
 

+نوشته شده در 90/07/03ساعت11:10توسط soraya | |